پنجمین سالگرد...
بازم ماه رمضون اومد و من ...
من و تو می دونیم ماه رمضون چقدر می تونه عاشقانه باشه ...
وقتی اولین آشنایی ها رو تو این ماه پیدا می کنی ...
وقتی یه زلزله 8 ریشتری تو این ماه تو دلت براه میافته ...
وقتی تازه می فهمی لنگه خودت یعنی چی ...
شاید خیلی ها ندونن ولی ما میدونیم من و تو .. می دونیم که من و تو لنگه هم هستیم ...
وقتی دلت گره می خوره به لحظه افطار ...
وقتی با یه شیطنت کوچولو کلی دلت رو سوزوندم (یادته کلی احساساتی شدی..)
این پنجمین ماه رمضون ما هست ...
اولیش شروع ما بود ...
یه شروع به یاد موندنی
وقتی بهش فکر می کنم انگار دوباره از نو عاشق می شم
هنوز یادمه فال شب قدر رو :
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
یادته چطور ناراحت بودی از اینکه من افطار نکردم به خاطر تو[چشمک]
هنوز هم هستم:
"من بی توقع ترین خاطر خواه تو خواهم شد ![]()
من برای داشتن دل پاکت با تمام توان می جنگم ![]()
با من حرف بزن برای شنیدن صدای تو هر چه شنیدنی است پس می زنم
و با تو تا انتها می آیم ![]()
چقدر زود می گذره ...
چه روزهای زیبایی بود ...
یادآوری شون برام خیلی هیجان انگیزه انگار همین امروز بود که این اتفاق ها افتاد ...
دومین ماه رمضون با هم بودنمون هم خیلی زیبا بود
یه ماه رمضون ما همدیگر و پیدا کردیم و ماه رمضون بعد زیز یک سقف تو یه خونه به اسم "خونه ما" بودیم
و ماه رمضون سوم یه موجود آسمونی به جمع دو نفره ما اضافه شده بود
پنجمین ماه رمضون اومدو ما هنوز عاشقانه زندگی می کنیم
می بینی ما خیلی خوش بختیم خیلی چیزهایی رو داریم که خیلی ها حسرتش رو دارن ...
برای این همه خوش بختی چه طور باید شکر گفت
برای داشتن تو که از همه چییز برایم با ارزش تری
برای داشتن شازده خونمون که بدون او زندگی غیر ممکنه ...
چطور باید به درگاه خدا این همه زیبایی رو شکر کنم
برای این همه قدر نشناسی هامون ما رو ببخش
خدایا برای این همه زیبایی ممنونم
برای این همه خوشبختی
برای فرشته هایی که به من بخشیدی
برای زندگی آرومی که خیلی دوستش دارم
برای اینکه بهم یاد دادی حکمتت چقدر زیباست و رحمتت چقدر عظیم
ممنونم
پینوشت:این دفعه برای نوشتن اصلا به ذهنم فشار نیاوردم و هر چی به زبونم اومد نوشتم



خیلی وقته چیزی واست ننوشتم...
خیلی بد اخلاق شدم نه؟؟
چه دلتنگم برای تو...